محمد بن حسين البيهقي

821

تاريخ بيهقى ( فارسي )

نانى خشك : نان بىنان خورش ، نان خالى ( 23 ) - گشادن : بضم اول افطار كردن ( 24 ) - نيارست : نتوانست و جرأت و يارا نداشت ( 25 ) - حال افتاده : حادثهء واقع‌شده ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 699 ( 1 ) - فرمان يافت : به كنايه يعنى مرد ( 2 ) - مويش بازكردند : موى او را پيراستند و ستردند در سفرنامهء ناصر خسرو آمده است : و سه ماه بود كه موى سر باز نكرده بوديم ( نقل از لغت‌نامهء - دهخدا ) ( 3 ) - بماليدند : مشت و مال دادند ( 4 ) - وكيل : ناظر سراى و مباشر و كارگزار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 510 شمارهء ( 4 ) ( 5 ) - وضيع : بفتح اول و كسر دوم فرودست ( 6 ) - پگاه : بكسر اول سخت زود ( 7 ) - بر كار شدند : به كار نواختن پرداختند ( 8 ) - خواستند شد : نزديك آمد كه از نواختن فارغ شوند ( 9 ) - اوليا : مخفف اولياء جمع ولى در اينجا مراد اولياى دولت يا امرا و اركان و كارگزاران دولت ( 10 ) - نبايد كه بميرد : مبادا كه جان سپارد ( 11 ) - اگر بازفروختندى : اگر جان وى را به ما به بها بازمىفروختند ( 12 ) - سوگ : سوك بمعنى ماتم و تعزيت ، بدليل اين بيت از مولوى كه سوك بما دوك قافيه شده است به كاف صحيح مىنمايد : ور ز رنج تن بود از درد سوك * ريسمان بشكست و هم بشكست دوك ( 13 ) - محال : باطل و خطا ، قطران تبريزى گويد : بود محال ترا داشتن اميد محال * بعالمى كه نماند هگرز بر يك حال ( 14 ) - عزيمت : بفتح اول اراده و نيت و عزم ( 15 ) - فرومايگان : جمع فرومايه بمعنى كم‌مايه و آنكه نسب عالى ندارد ( 16 ) - درخورد : فراخور و اندر خور و مناسب ( 17 ) - باغ شادياخ : نام باغى به نيشابور كه محلتى از آن شهر نيز بدين نام خوانده مىشده است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 18 ) - لكل . . . : براى پايان عمر هركس نوشته‌ايست ( در لوح محفوظ اجل هر چيز نوشته است ) جزئى است از آيهء 38 سورهء رعد ( 13 ) ( 19 ) - طاب طاب : طبطاب ، تختهء گوىبازى ( 20 ) - مدروس : متروك و ناپديد ، اسم مفعول از درس ( 21 ) - آراميده : ساكن و ساكت و آرميده ( 22 ) - منهيان : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم جمع منهى بمعنى خبردهنده و خفيه نويس ( 23 ) - از آن وقت باز : از آن هنگام بدين سو ، از آنگاه تا اين زمان ص 700 ( 1 ) - تا به نشابور قرار بود : يعنى تا آن موقع كه به نشابور رسيديم و قرار گرفتيم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - شاه ملك : حاكم شهر جند بود و در سال 432 هجرى خوارزم را از دست اولاد آلتونتاش خوارزمشاه بيرون كرد ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا )